تحقيق در مورد خرافات و خرافه پرستی در میان توده مردم

تحقيق در مورد خرافات و خرافه پرستی در میان توده مردم

تحقيق در مورد خرافات و خرافه پرستی در میان توده مردم

49 صفحه word |فونت tahoma سايز 12| قابل اجرا در آفيس 2010 و نسخه هاي جديدتر|قابل ويرايش و آماده چاپ

بخشي از تحقيق 

رشته:

آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان

خرافات

بگیر طره مه طلعتی وقصه مگوی      که سعد ونحس ز تاثیر زهره وزهل است .   (حافظ)

گویا مردمان کهن و ملت های قدیمی بیش از ملت های جوان و تازه به دوران رسیده اعتقادات و خرافات عوامانه داشتند، به خصوص آن هایی که با نژادهای گوناگون اصطکاک پیدا کرده و در نتیجه آمیزش و تماس عادات، اخلاق وآیین شان افکار وخرافات تازه تری تراوش نموده که پشت در پشت سر زبان ها مانده است.

سر زمین ایران علاوه بر این که چندین قرن تاریخ پشت سر دارد،مانند کاروان سرایی است که همه قافله های بشر از ملل متمدن و وحشی دنیای باستان مانند کلدانی، آشوری، یونانی، رومی، یهودی، ترک، عرب ومغول پی در پی در آن بار انداخته و یا با هم تماس و آمیزش داشته اند. از این رو کاوش و تحقیق درباره اعتقادات عوام نه تنها از لحاظ علمی و روان شناسی قابل توجه است بلکه برخی از نکات تاریک فلسفی و تاریخی را برایمان روشن خواهد کرد و پس از تحقیق و مقایسه این خرافات با خرافات سایر ملل می توانیم به ریشه و مبدأ آداب، رسوم، ادیان، افسانه ها واعتقادات مختلف پی ببریم. زیرا همین قبیل افکار است که همه مذاهب را پرورانید، ایجاد نموده و از آنها نگهداری می کند، همین خرافات است که گله آدمیزاد را در دوره های گوناگون تاریخی قدم به قدم راهنمایی کرده و تعصب ها، فداکاری ها، امیدها و ترس ها را در بشر تولید نموده است و بزرگترین و
 قدیمی ترین دلداری دهنده آدمیزاد به شمار می آید و هنوز هم در نزد مردمان وحشی و متمدن در اغلب وظایف زندگی دخالت تام دارد- چون بشر از همه چیز می تواند چشم بپوشد مگر از خرافات و اعتقادات خودش.  به قول یکی از دانشمندان «انسان یک جانور خرافات پرست است». و هر گاه تحقیقات وکاوش مفصل تری راجع به اینگونه  افکار بنماییم به حقیقت این مطلب پی خواهیم برد ولی این کار از موضوع ما خارج است.

در موضوع اعتقادات، بشر برای راهنمایی خودش به عقل اتکا نمی کند، ولی به واسطه میل و احتیاجی که به دانستن علیت وجود اشیا دارد به قلب واحساسات و قوه تصور خودش پناهنده می شود. فیلسوف سر شناس ارنست هگل در خصوص پیدایش خرافات و افسانه ها نزد اقوام اولیه بشر معتقد است که مبدا واصول آنها هم از یک احتیاج طبیعی ناشی می شود که به صورت اصل علت و معلول در قوانین عقلانی بروز کرده و به خصوص این خرافات در اثر حوادث طبیعی مانند رعد و برق، زمین لرزه، خسوف وکسوف و غیره که تولید ترس یا تهدید خطری را می نماید ایجاد می شود. لزوم وجود این حوادث طبیعی که محکوم قانون علت ومعلول است نزد مردمان اولیه ثابت شده و می رساند که آنها این خاصیت را از نیاکان خودشان، به ارث برده اند، چنان که در نزد سایر جانوران مهره دار نیز دیده می شود.  مثلاً یک سگ وقتی که در مهتاب عوعو می کند و یا اینکه صدای زنگی را می شنود و تکان خوردن چکش میان آن را می بیند و یا اهتزاز بیرقی را در اثر وزش باد مشاهده می کند، از این آثار نه تنها حس ترس به او دست می دهد بلکه یک احتیاج مبهمی در او تولید می شود که علت این حوادث و آثار مجهول را پیدا بکند- یک قسمت از باورهایی را در نزد مردمان ابتدایی مخصوصاً در این خرافات که بازمانده افکار موروثی اجداد آنها است باید جستجو کرد و قسمت دیگرش مربوط می شود به نیایش اجداد و احتیاجات مختلف روح وآداب ورسومی که به آنها خوی گرفته اند.

    هر گاه خرافات و اعتقادات و افکار ملل وحشی، نیمه متمدن ومتمدن را با هم مقایسه بکنیم به این مطلب بر می خوریم که تقریباً همه آنها از یک اصل و چشمه جاری شده و به صورت های گوناگون بروز کرده. دانشمند بزرگ ادوارد تیلر که تحقیقات مفصلی در مقایسه آداب و رسوم و خرافات ملل متنوعه کرده می گوید:

  «وقتی که ما عادات و اعتقادات چادرنشینان وحشی را با ممالک متمدن بسنجیم، تعجب خواهیم کرد که چقدر از قسمت های متمدن پست با تغییر جزیی در تمدن عالی دیده و شناخته می شود وگاهی هم مشابهت تام دارند». 

    ولی چیزی که مهم است باید دانست همه این افکار عجیب و غریب و متضاد گاهی خنده آور و زمانی شگفت انگیز که به نام خرافات شهرت دارد آیا در اثر تراوش فکر ملی پیدا شده یا نه و رابطه آنها با یکدیگر چیست؟

    پیداست که توده ملت در همه جای دنیا تنها به فکر زندگی است و هیچ وقت چیزی را اختراع نمی کند، ولی در هر زمان حتی در محیط های خیلی بدوی و اولیه در میان توده مردم که تشکیل اکثریت را می دهد کسانی پیدا می شوند که فکر می کنند و اختراع می نمایند یا به عبارت دیگر افکار واحساسات توده مردم را گرفته به صورت جمله های احکام آمیز در می آورند و از همین طبقه است که توده عوام دانش و اعتقادات خودش را می گیرد. ولی باید دانست که یک قسمت این عادات و خرافات که امروزه در نظر جامعه زشت و ناپسند می آید بی شک فکر ایرانی ها آنها را ایجاد نکرده است بلکه در نتیجه معاشرت با نژادهای بیگانه و بواسطه فشارهای مذهبی وخارجی تحمیل شده است چنان که اینک به طور اختصار اشاره خواهیم کرد.

    بی آنکه خواسته باشیم این موضوع را تجزیه و تحقیق کامل بنمائیم می توانیم بر حسب اصل و مبدأ همه این افکار را به چندین بخش قسمت کنیم. گذشته از تقسیم بندی های فرعی که در این مختصر نمی گنجد آن ها را به دو دسته عمده تقسیم می نمائیم که بحث در هر کدام از آن ها در جایخود موضوع جداگانه و مهمی است.

1- افکار و اعتقادات بومی که در نتیجه آزمایش روزانه، خانوادگی، مذهبی و انفرادی یا از جمله یادگارهای خیلی پیشین نژاد هند و ایرانی است که در ایران به جا مانده است.

    این گونه عادات و افکار را می توان ایرانی دانست و تحقیق درباره ی آن قابل توجه خواهد بود چه بعضی از قسمت های آن بی اندازه قدیمی و شاید بازمانده یادگار های دوره ابتدایی بشر وبه زمان کوچ خانواده آریایی به فلات ایران مربوط می شود، مانند اعتقادات و افسانه ها راجع به ماه، خورشید، اژدها، صحبت کردن با جانوران،گیاه ها، و غیره که به طور تحقیق مبدأ و اصل آن خیلی قدیمی می باشد. مثلاً صحبت کردن با درخت نشان می دهد که در آن زمان نه تنها برای گیاه ها روح و زندگی قایل بوده هند بلکه آن ها را دارای هوش و ذکاوت نیز می دانسته اندو گمان می کردند کهزبان آدمی زاد را می فهمند. هر چند در فلسفه دین زرتشتی روح به چندین درجه قسمت می شود و همه هستی ها دارای فروهر هستند ولی قوه هوش و ذکاوت برای گیاه قایل نیست واز این جا پیداست که این اعتقاد پیش از ظهور دین زرتشتی وجود داشته از همین جمله است حرف زدن با جانوران اعتقاد به سنگ ها، درخت ها و چیزها و غیره .... که آن ها را مظهر حلول ارواح دانسته اند.

دیگر تفائل و تطیر زدن عوام است از آواز جانوران و بعضی اتفاقات و تصادفات و اشکال چیزها و همچنین موضوع  آمد نیامد، بد شگون و خوش شگون و غیره که مربوط به همین قسمت است و در نتیجه تصادف و آزمایش یک یا چند نفر که در نظر عوام اعتبار داشته اند به سر زبان ها افتاده. این گونه تفائل در نزد همه ملل دنیا وجود دارد و خیلی نزدیک و شبیه به یکدیگر می باشد.

    برعکس می بینیم که دین زرتشتی در ابتدا مخالف خرافات است و اوستا یک جنبه دفاعی به خودش می گیرد و خیلی سخت به جادوگران و خرافاتی که در اثر نفوذ تورانیان در ایرای رواج پیدا کرده بود حمله می کند، جادوگران را دیو می نامند و برای جلوگیری از کارهای زشت آنها دستورهایی می دهد. از آن جمله پنهان کردن دندان، ناخن و موی سر است تا به دست جادوگران نه افتد. معلوم می شود در زمانی که این قسمت از اوستا نوشته شده جادوگران نفوذ زیاد داشته اند و بر علیه آنها این حکم صادر شده.

    از زمان ساسانیان چندین کتاب مانده که وجود بعضی ازین اعتقادات را در آن دوره برایمان به خوبی آشکار می کند مانند «ارداویراژنامه» «شایست نه شایست» «دین کریت»  «بندهشن» وکتاب«نیرنگستان» پهلوی که مانند کتاب دعاهای معمولی است و تاثیر عجیب و غریب برای بعضی ادعیه قایل می شود و دیگر کتاب «صد در بوندهش» که به زبان فارسی در هندوستان چاپ شده و از کتب فوق نسبتاً جدیدتر است و در ضمن این کتاب یادداشت های زیادی از آن ذکر شده است. در اغلب آنها بر می خوریم به همین اعتقادات عامیانه که بعضی از آنها تاکنون هم رواج دارد مانند احترام به چراغ، احترام به نان، تاثیر چشم زخم چشم شور، آداب نوروز، هفت سین و غیره که در ذیل کتاب اشاره می شود.

   اعتقادات وخرافاتی که ازملل بیگانه مانند سیتها، پارت ها، یونانیان، رومیان به خصوص ملل سامی مانند کلدانیان، بابلیان، یهودیان و عرب ها به ایران سرازیر گردیده و یا در نتیجه تحمیل مذهبی به مردم تزریق شده ویا حریف ودخل و تصرف در آداب بومی که به صورت بیگانه در آورده اند.

   بی آنکه بخواهیم داخل مبحث تاریخی  بشویم این تاثیر از زمان هخامنشیان و نفوذ
مغ ها در دین زرتشتی شروع می شود. چون می دانیم که اغلب آنها از نژاد بیگانه بوده اند مانند: سیتها و پارتها و سامیها و کار آنها اختر شناسی، طالع بینی و جادوگری بوده و بلاخره همان ها سبب شدند که دین زرتشتی را به واسطه خرافاتی که به آن بستند ضعیف نمودند. برای نمونه این قسمت از کتاب تفائل نزد کلدانیان تألیف لونورمان را نقل می کنیم:

   «چوب هایی که کلدانیان و به تقلید عربها برای طالع بینی استعمال می کردند مانند
ترکه های گز است که مغان مدی برای همین نیت بکار می بردند....

    وقتی که در دین زرتشتی متنفذ شدند استعمال به رسم را در آن داخل کردند با وجود اینکه روحیه دین زرتشت از پیش گویی و خرافات متنفر و گریزان است. به رسم یکی از لوازم آداب پیشوایان مذهبی گبرها است که به کیش پدرانشان وفادار مانده اند......

   بطور یادداشت می افزایدکه در قسمت های کهنه اوستا اشاره به رسم و استعمال آن نشده.

  از طرف دیگر همسایگانی مانند کلده و آشور که می توان آنها را مادر خرافات و جادو نامید با خداهای ترسناکشان قربانی ها، سعد نحس روزها، ساعت ها، تاثیر ستاره ها در سر نوشت انسان و غیره اگر چه ایرانیان کمتر از همسایگان استعداد گرفتن خرافات را داشتند ولی روی هم رفته افکار آنان در ایران بدون تاثیر نبوده است. از آنها که بگذریم هجوم یونانیان با پیشگوها، خداها و نیمچه خداهایشان، بعد مجاورت با رومیان با منجم باشی ها، معبرین و اختر شناسان از طرف دیگر مهاجرت یهودیان و خرافاتی که از مصر و بیابان های عربستان با خودشان سوغات آورده اند و بالاخره حمله عربها پایه این خرافات را در ایران مستحکم کرد.

   یهودی ها به واسطه خویشاوندی خون و نژاد با عرب ها موقع را غنیمت شمرده کمک بزرگی به شیوع خرافات نمودند. حدیث نویس و اخبار نویس و یک دسته خرافات تراش دیگر به آنها ملحق شدند و در افواه عوام افکار پوسیده و خرافات انگیز را تبلیغ کردند از این قبیل افکار کتاب های بی شماری در دست هست که متاسفانه بیشتر آنها به چاپ رسیده و کتابخانه های بازار حلبی سازها را پر کرده است.

   وضع افکار و زندگی بطور عموم و به خصوص وضعیت زن بعد از اسلام تغییرکرد چون اسیر مرد و خانه نشین شد، تعدد زوجات، تزریق افکار قضا و قدر، سوگواری، غم و غصه فکر مردم را متوجه جادو، طلسم، دعا وجن کرد و از کار و جدیت آنها کاست. یک رشته خرافات جدید از این راه تولید شد.

نذرهای خونین، قربانی و تشریفات مربوط به آن همه این عادات وحشی از پرستش ارباب و انواع ناشی شده و بطور یقین اثر فکر ملل سامی می باشد چون انسان نادان و اولیه از قوای طبیعت می ترسیده و خودش را مقهور آن می دانسته .هر کدام از این قوا را خدایی تشنه به خون پنداشته و برای فرو نشاندن خشم و حرص آنان این معاوضه و تاخت زدن را برای معافیت جان خودش تصور کرده یعنی مرا نکش و این جانور را بخور.این شاهکار فکر سامی و متعلق به کلدانیان و یهودیان و عربها بوده و در مذاهب آرین قربانی خونین سابقه ندارد.

    چیزی که قابل توجه است این می باشد که نه تنها ملل بیگانه خرافات زیادی برای ایران آوردند بلکه برای از بین بردن آثار ایران کوشش نمودند آنچه که اصل و ریشه ایرانی داشته بصورت اجنبی در آوردند. مثلاً اسکندر یونانی که در ادبیات ایران شهرت بیجا پیدا کرده همان کسی است که ایرانیان او را ملعون می نامیدند بعد از اسلام صورت پیغمبرحق به جانب به خودش می گیرد. هر گاه اسکندر و رستم را با یکدیگر مقایسه بکنیم خواهیم دید که اغلب افسانه های جعلی که به اسکندر نسبت می دهند بی شباهت به داستان رستم نامی نمی باشد. رستم کله دیو سفید خودش بوده و اسکندر را عرب ها ذوالقرنین ترجمه می کنند افسانه آب حیوان و مسافرت اسکندر به ظلمات بی شباهت به هفت خوان رستم نیست که از افسانه های ایرانی است.

    قوس قزح یا کمان علی در قدیم به کمان رستم شهرت داشته است و از این گونه دخل و تصرف ها زیاد است که افسانه ها و یادگارهای تاریخی ایرانی را منحرف کرده رنگ و روی اجنبی به آن بسته اند. مثل نسبت قبر مادر سلیمان به قبر کوروش در مرغاب و دادن لقب دیوبند به سلیمان در صورتی که از همه قراینی که در دست است تهمورث مشهور به دیو بند بوده و نسبت این قدرت به سلیمان یهودی جعلی و مغلطه محض می باشد. در نسخه خطی ایصال و سلامان (سلامان وابسال!) می نویسد: سلیمان ابن داود از انبیای بنی اسراییل بود. بعد از موسی وقبل از عیسی نه در تورات و نه در انجیل خبری از دیو و از انگشتر نیست، سلیمان لغت فرس است که سلامان خوانند، این است که جمشید را سلیمان فهمیده اند ومورخین آن اساس که نسبت به سلیمان نوشته اند از جمشید بوده است. حضرت سلیمان صاحب تالیف و تصنیف است و چند کتاب از احکام او در دست یهود و نصارا و اسلام می باشد. این گونه اخبار نه در کتاب خود او و نه در تواریخ یهود و نصارا نیست چون اسم پسر جم سلامان بوده است.

   در تاریخ طبرستان می نویسد: «... در اخبار اصحاب احادیث چنان است که صخره جنی صاحب انگشتری سلیمان نبی چون حضرت سلیمان او را بگرفت آنجا (در کوه دماوند) محبوس کرد».

    صاحب عجایب المخلوقات همین خبر را تکرار می کند، در صورتی که مطابق همه اسناد و روایتی که از قدیم مانده فریدون ضحاک را در دماوند محبوس کرده. معلوم نیست به تحریک و اختراع چه کسی سلیمان قایم مقام و جانشین همه اسم ها و افسانه های ایرانی می شود و به این اصرار کوشش کرده اند تا یادگارهای پیشین را از خاطر مردم محو بکنند.

 


خرید آنلاین