تحقيق در مورد ديدگاههاي اهل تسنن در مورد وقايع بعد از وفات پيامبر اكرم صل الله علیه و آله وسلم

تحقيق در مورد ديدگاههاي اهل تسنن در مورد وقايع بعد از وفات پيامبر اكرم صل الله علیه و آله وسلم

تحقيق در مورد ديدگاههاي اهل تسنن در مورد وقايع بعد از وفات پيامبر اكرم صل الله علیه و آله وسلم

43 صفحه word |فونت tahoma سايز 12| قابل اجرا در آفيس 2010 و نسخه هاي جديدتر|قابل ويرايش و آماده چاپ

بخشي از تحقيق 

در صحيح بخاري ((كتاب المغاري)) به روايت عبيدالله بن عبدالله بن عتبه از ابن عباس آمده كه پيامبر رضي الله عنه پيش از وفات خود در حالي كه جمعي نزد وي حضور داشتند فرمود: بياييد براي شما نوشته اي بنويسيم كه بعد از آن گمراه نشويد. عده اي گفتند پيغمبران اكنون ناراحت و درد شديدي را تحمل مي كند و ضمناً قرآن نزد شما موجود است و كتاب خدا براي ما كافي است و بعضي ديگر به آوردن قلم و كاغذ اصرار داشتند چون حاضران با هم اختلاف نظر داشتند پيامبر فرمود برخيزيد.

رسول خدا بعد از اين جريان سه روز در قيد حيات بودند و در همان روز و روزهاي بعد دستورات و سفارشهايي به مسلمانان صادر نمود ولي راجع به جانشيني خويش سخني به ميان نياورد. از جمله دستورات و سفارشهاي وي در مورد نماز و زير دستان بود.

نيز از جمله گفته هاي وي اين بود كه: ((قاتل الله اليهود و النصاري اتخذوا قبوراً انبيائهم مساجد لايبقين دينان علي ارض العرب))؛ خداوند يهود و نصارا را نابود كند كه قبور انبياي خودرا سجدگاه قرار دادند. در سرزمين عرب دو دين باقي نخواهد ماند(8)

استاد محمود العقاد پيرامون حديث قرطاس مي نويسد: اين گفته كه عمر رضي الله عنه مانع شد تا پيامبر به جانشيني علي رضي الله عنه وصيت خود را بنويسد گفته اي  ... و بي اساس است.

] از ديدگاه اهل سنت [حقيقت اين است كه رسول الله رضي الله عنه كاغذ را به اين خاطر نخواسته بود كه خلافت علي يا كس ديگر را وصيت كند زيرا وصيت براي جانشيني نيازي به بيش از يك كلمه يا يك اشاره نداشت. كافي بود اشاره اي داشته باشد، مانند اشاره اي كه براي ابوبكر داشت در مقدم ساختن او براي نماز كه مسلمين مقصود او را درك كردند.

علاوه بر اين، پيامبر (ص) بعد از اين جريان چند روز در قيد حيات بود ولي دوباره خواسته خود را تكرار ننمود و براي ملاقات علي با پيامبر هيچ گونه مانعي وجود نداشت و فاطمه رضي الله عنها همسر علي رضي الله عنه تا آخرين لحظه در كنار پيامبر (ص) بود، اگر چنين اراده اي داشت علي رضي الله عنه را مي خواست و با او معاهده مي كرد.

گذشته از اين سكوت كه هيچ گونه اجبار و اكراهي به همراه نداشت اگر به شيوه ي پيامبر در تعيين امرا و واليان امور، نظري بيفكنيم و بينيم كه ايشان همواره خاندان خود را از پذيرفتن مسئوليتها و ولايت امور بر حذر داشته است و از اجراي قانون وراثت در حق انبياء منع فرموده است. پس با توجه به اين شيوه و اين سكوت، نمي توان گفت كه منظور پيامبر رضي الله عنه صراحت نمودن به امر خلافت در حق حضرت علي رضي الله عنه بوده است ولي از اجراي مقصود وي جلوگيري به عمل آمده است.(9) 

 عقاد در كتاب ((عبقريه علي)) پيرامون وراثت در خلافت پيامبر  رضي الله عنه مي گويد: ((اگر وراثت از دستورات خداوندي بود پس شگفت آورترين چيز اين خواهد بود كه پيامبر (ص) از جهان برود و فرزند ذكور نداشته باشد و قرآن كامل گردد و نص صريحي نسبت به خلافت كسي از اهل بيت در آن موجود نباشد. اگر اين امر از ضروريات دين يا قضاي خداوندي بود همانند قضاهاي مبرم، در دنيا به اجرا در مي آمد و در برابر آن، خلافت هر فرد ديگري به ناكامي مي انجاميد، همانگونه كه هر كوششي كه مخالف قانون فطرت و قضاي الهي باشد به ناكامي مي انجامد. پس بنابراين نه نص صريح و نه دلالت اوضاع و حوادث و نه اراده ي الهي، هيچكدام گفته ي مدعيان ]…[ اجراي وراثت در خلافت و منحصر دانستن خلافت در خاندان هاشمي را تاييد نمي كند)).(10 )

 حق اين است كه به موجب اين روايت كه به روايت قرطاس معروف است، ابتدا شخص پيامبر گرامي اسلام رضي الله عنه زير سئوال مي رود و در مرحله دوم حضرت علي و ديگر اهل بيت كه در آن مجلس حضور داشتند مقصر شناخته مي شوند زيرا آنان صاحب خانه بودند و ديگران به عنوان ميهمان و عيادت كننده حضور يافته بودند و مسلم است كه روي سخن پيامبر  r به آنها بوده است چنانكه در روايتي از مسند احمد تصريح شده است كه حضرت علي فرمود: (( رسول خدا به من دستور داد كه لوحي بياورم من به خاطر اينكه نمي خواستم از محضر پيامبر r دور شوم (از ترس اينكه مبادا در اين اثنا رحلت كنند) عرض كردم: آنچه را مي فرماييد به خاطر مي سپارم و حفظ مي كنم، آن حضرت فرمود: (( شما را به نماز و زكات و خوش رفتاري با زير دستان (مملوكان) وصيت مي كنم)).( 11 )

بنابراين صحت جزئيات روايت قرطاس مورد ترديد است.

در روايتي از حضرت علي نقل شده است كه فرمود: (( اگر رسول خدا مرا به جانشيني خود بر مي گزيد، من از جنگ دست بر نمي داشتم تا حق خود را بگيرم))، نيز مي فرمايد: ((به خدا سوگند اگر من تنها با دشمن روبرو شوم و جمعيت آنها به قدري باشد كه همه روي زمين را پر كنند، باكي نداشته و نمي هراسم)).( 12 )

علاوه بر آن، اگر علي از جانب خدا و رسول به خلافت منصوب شده بود، هرگز براي او جايز نبود كه بنا بر مصالح اجتماعي يا شخصي، خلافت فرمان خدا عمل كند و از اين حق صرف نظر نمايد، به خصوص، هنگامي كه مردم به طور اتفاق بعد از شهادت حضرت عثمان رضي الله عنه نزد او آمدند به هيچ وجه برايش جايز نبود كه بگويد: (( دعوني و التمسوا غيري . . . و انا لكم وزيرا خير لكم مني اميراً))(13 )؛ دست از من برداريد و ديگري را بخواهيد و اگر من مشاور شما باشم بهتر از اين است كه زمامدار شما باشم.

 مراسم بيعت با سيدنا ابوبكر رضي الله عنه:

مسلمانان در مدينه بعد از وفات پيامبر رضي الله عنه به رغم اينكه خود اهل حل و عقد و داراي فهم و بصيرت بودند و در ميان آنان مهاجران و انصار نيز وجود داشتند و به هر نتيجه اي كه آنان مي رسيدند و مورد توافق آنان قرار مي گرفت در جزيره العرب و ساير مسلمين جهان اجرا مي شد، بر سر دو راهي قرار گرفتند، آنان دو راه در پيش داشتند: راه نخست اتحاد و يكپارچگي و دست در دست هم دادن براي گسترش اسلام و رساندن احكام خداوندي به مردم دنيا و سپردن زمام رهبري و بيعت با كسي كه همه مسلمين به برتري و فضيلت وي معترف و از جايگاه والاي او نزد پيامبر رضي الله عنه آگاه بودند و مي دانستند كه پيامبر به وفاداري و صداقت وي گواهي داده و او را در مراحل بسيار حساس و سرنوشت ساز مقدم ساخته است. راه دوم نزاع و پراكندگي و اختلاف نظر و چند دستگي بود كه آينده اسلام را مورد تهديد قرار مي داد و سرنوشت اسلام نيز همانند ساير ادياني مي شد كه به علت اختلاف بر سر رياست و رهبري و جدال بر سر خلافت، قرباني شدند.

از جانب ديگر، آنچه مساله را بغرنج و پيچيده تر مي ساخت وقوع اين حادثه در شهر مدينه بود، شهري كه مسكن دو تيره بزرگ از قبيله ي قحطان، يعني اوس و خزرج (انصار) بود، و آنان كساني بودند كه رسول الله رضي الله عنه و مسلمين را در شهر خود جاي دادند و از هر گونه همكاري، فداكاري، محبت و ايثار دريغ نورزيدند، و قرآن به فضل آنان گواهي داده است.(14  )  

بنابراين هيچ بعيد نبود كه براي خود حقي در خلافت پيامبر كه از مكه همراه با ياران و عشيره خود هجرت نموده و به ديار آنها آمده قايل باشند و يا خود را از ديگران سزاوارتر بدانند، اين امر، خلافت عقل و منطق و غير طبيعي نبود، اما در ميان آنان دو قبيله بزرگ و رقيب ديرينه (اوس و خزرج) وجود داشت كه هيچ يك در برابر ديگري كوتاه نمي آمد.

و از طرفي ديگر، قبايل عرب جز در برابر قريش، در برابر قبيله اي ديگر سر تسليم فرود نمي آوردند زيرا موقعيت برتر و سوابق رهبري ديني و اجتماعي قريش مسلم بود. حضرت عمر با درايت و تيزبيني و دور انديشي ويژه خويش به اين مطلب پي برد و دريافت كه اسلام با خطر بزرگي مواجه است و بايد هر چه سريعتر به امر خلافت خاتمه داد، زيرا اگر ريسمان اتحاد و انسجام از دست جماعت و گروهي رها شد كه مسلمين به آنان چشم دوخته اند و بايد آموزگار و رهنماي جهانيان و محافظ كيان اسلام و آينده سازان آن باشند، هرگز بار ديگر باز نخواهند گشت. بنابراين، تاخير در انتخاب خليفه را روا ندانست و حضرت ابوبكر را به عنوان كانديداي خلافت پيشنهاد نمود تا جلوي هر گونه فتنه و آشوبي را گرفته و شيطان فرصت و راهي به متفرق ساختن جمعيت مسلمين و القاي وساوس شوم خود در قلوب آنان نداشته باشد و رسول الله در حالي دنيا را وداع گفته باشد كه (قبل از تدفين) مسلمين يكپارچه و متحد داراي امير و سرپرستي باشند كه خود او متولي مراسم تشييع پيكر پاك رسول الله رضي الله عنه باشد.

براي اينكه بيشتر به حساسيت بحران و ضرورت تعجيل در گزينش رهبر پي ببريد به روايت مالك از زهري به نقل از خود سيدنا عمر توجه نماييد:

(( هنگامي كه در خانه ي پيغمبر و در كنار پيكر پاك وي نشسته بوديم، ناگاه مردي از بيرون فرياد بر آورد كه اي پسر خطاب براي لحظه اي بيرون بيا، من جواب دادم كه ما را آرام بگذار زيرا سرگرم فراهم ساختن مقدمات مربوط به دفن پيامبر هستيم. آن مرد جواب داد كه حادثه اي اتفاق افتاده كه شما بايد از آن مطلع شويد. انصار در سقيفه بني ساعده اجتماع كرده اند قبل از اينكه حادثه ناگواري رخ دهد به آنها برسيد. من رو به ابوبكر كردم و گفتم: بيا نزد برادران خود برويم تا از كم و كيف قضيه مطلع شويم. ( 15 )  

(حضرت عمر اين سخنان را در حضور صدها نفر از اجله ي اصحاب اظهار كرد كه اگر نكته اي بر خلاف واقعيت در آن مي بود مسلماً مورد اعتراض اصحاب قرار مي گرفت).

از اين روايت چنين نتيجه گيري مي شود كه اولاً ابوبكر و عمر رضي الله عنه در علم كردن مساله خلافت و جانشيني پيامبر، دستي نداشته و كسي را به اين كار تشويق و ترغيب نكرده اند، ثانياً: اين دو نفر با نظري خاص و طبق برنامه اي از پيش طرح شده و با طيب خاطر به سقيفه بني ساعده نرفته اند. همانگونه كه بيان شد، انصار پيش از ديگران در سقيفه بني ساعده گرد آمده بودند (ممكن است در طرح اين برنامه، منافقان نيز نقش داشته باشند) بهر حال حضرت عمر رضي الله عنه پس از آگاهي از اين جريان به اتفاق حضرت ابوبكر رضي الله عنه به منظور جلوگيري از بروز فتنه و آشوب در جمع برادران انصار (در سقيفه) حضور يافتند و پس از بحث و تبادل نظر، حضرت ابوبكر رضي الله عنه به اتفاق آراء به عنوان خليفه برگزيده شد، و همه حاضران به دست او بيعت كردند.

 بيعت عمومي:

 روز بعد (سيزدهم ريبع الاول سال يازدهم هجري) بيعت عمومي در مسجد رسول الله انجام شد. انتخاب حضرت ابوبكر يك اتفاق تصادفي يا نتيجه دسيسه و برنامه از پيش طرح شده نبود كه به موفقت انجاميد، بلكه برنامه تنظيمي الهي و تقدير و خواست خداوند مقتدر و دانا، و مظهري از مظاهر لطف و عنايت خاص الهي به اين دين بود كه مي خواست آن را بر ساير اديان غالب گرداند و وحدت كلمه را حفظ نمايد.

حضرت علي در اين باره مي فرمايد: ((الا ان القدر السابق قد وقع و القضاء الماضي قد تورد))( 16 )؛ آگاه باشيد آنچه پيش از اين مقدر بود (خلافت خلفا و انتقال به آن حضرت) واقع شد و آن چه حكم و اراده خدا به آن تعلق گرفته پي در پي پيش خواهد آمد.

نيز در فرازي ديگر خشنودي خويش را از اين برنامه الهي اعلام داشته مي فرمايد: (( رضينا عن الله قضاءه و سلمنا الله امره))؛ ما از قضا و قدر الهي خشنود و تسليم فرمان او هستيم.

همچنين اين بيعت موافق با عادت و شيوه انتخاب عربها بود، آنان با شورا و رأي آزاد، مسايل مهم خود از قبيل انتخاب رئيس قبيله و فرمانده لشكر را با رأي دادن به كسي كه از نظر سن، تجربه و تدبر و شايستگي بر ديگران برتري داشت حل مي كردند، اين شيوه از نسلهاي گذشته همواره مورد توجه و عمل اعراب بوده است.

پروفسور سيد امير علي نويسنده معروف اسلامي (شيعي) كه قلم شيوايي به زبان انگليسي دارد اين حقيقت تاريخي را اين گونه بيان مي كند: ((نزد عربها زعامت و رياست قبايل، موروثي نيست بلكه از طريق انتخاب صورت مي گيرد، آنان كاملاً به اصل انتخاب ملزم و عامل هستند، تمام افراد قبيله در انتخاب رئيس قبيله حق رأي دارند و از ميان بازماندگان متوفي شخصي بر اساس سن و تقدم ( SENIORITY ) انتخاب مي شود.

مسلمين در انتخاب جانشين پيغمبر رضي الله عنه بر همين اصل قديمي ملزم شدند، و از آنجا كه شرايط دشوار بود و وضع فوق العاده اي كه پيش آمده بود مجال هيچ گونه تاخير در انتخاب خليفه را نمي داد، انتخاب ابوبكر به عنوان خليفه رسول الله با در نظر گرفتن سن و اعتبار و احترامي كه بين مردم مكه داشت، بدون تاخير انجام گرفت، اين دو صفت نزد عربها امتياز بزرگي محسوب مي شد.

ابوبكر به صفت دانش و اعتدال معروف بود، حضرت علي رضي الله عنه و اهل بيت پيامبر رضي الله عنه بنابر اخلاصي كه از يكديگر به ارث برده بودند و بنابر وفاداري و محبت به اسلام، ابوبكر را به عنوان خليفه ي رسول، به رسميت شناختند)).(17 ) 

ابن ابي الحديد شارح نهج البلاغه كه شيعه معتزلي است، در اين باره مي نويسد: ((علماي گذشته و متاخر ين ما و نيز علماي بصره و بغداد متفق اند كه بيعت ابوبكر صديق بيعتي صحيح و شرعي و قانوني بوده است، اين بيعت گر چه بنابر نص صريحي نبود ولي بر اساس اصل انتخابي صورت گرفت كه به اجماع، يكي از شيوه هاي تعيين امام و رهبر شناخته شده است)).(18 )

 


خرید آنلاین