تحقيق در مورد زهد از دیدگاه اسلام

تحقيق در مورد زهد از دیدگاه اسلام

تحقيق در مورد زهد از دیدگاه اسلام

45 صفحه word |فونت tahoma سايز 12| قابل اجرا در آفيس 2010 و نسخه هاي جديدتر|قابل ويرايش و آماده چاپ

بخشي از تحقيق 

مسئله‏ى روح و بدن، مسئله‏ى رنج و لذت نيست; چنين نيست كه هر چه مربوط به روح ‏است رنج است، و هر چه مربوط به بدن است، لذت. لذات روحى بسى صاف‏تر، عميق‏تر وبادوام‏تر از لذات بدنى است. روآورى يك جانبه به تمتعات مادى و لذات جسمانى، ازخوشى و لذت و آسايش واقعى بشر مى‏كاهد. لذا آن‏گاه كه مى‏خواهيم به زندگى روآوريم و از آن بهره بگيريم و بدان رونق و صفا و شكوه و جلال ببخشيم و آن را دل‏پسند و زيبا سازيم، نمى‏توانيم از جنبه‏هاى روحى صرف‏نظر كنيم.

با توجه به اين سه اصل است كه مفهوم زهد اسلامى روشن مى‏شود، و با توجه به اين‏سه اصل است كه روشن مى‏گردد چه‏گونه اسلام، رهبانيت را طرد مى‏كند، اما زهدگرايى‏را در عين جامعه‏گرايى و در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى مى‏پذيرد.

نقش زهد در تكامل انسان

زهد، داراى فلسفه‏هاى مختلفى است. نخست، برخوردار شدن ازمواهب روحى و معنوى است. استاد مطهرى در اين باره مى‏فرمايد:

اگر كسى، بويى از معنويت ‏برده باشد، مى‏داند كه تا انسان از قيد هواپرستى آزادنگردد، و تا طفل جان از پستان طبيعت گرفته نشود، و تا مسايل مادى از صورت هدف‏خارج نشود و به صورت وسيله در نيايد، سرزمين دل، براى رشد و نمو احساسات پاك وانديشه‏هاى تابناك و عواطف ملكوتى، آماده نمى‏گردد. اين است كه مى‏گويند: (( زهد،شرط اصلى معرفت افاضى است و پيوندهاى محكم و ناگسستنى با آن دارد)).

 

حق‏پرستى به معناى واقعى كلمه يعنى شور و محبت و خدمت‏حق را داشتن، و باياد او مانوس بودن و از پرستش او لذت بردن، و در حال توجه و حضور و ذكر دايم‏بودن. [حق‏پرستى،] با خودپرستى و لذت گرايى و در اسارت زرق و برق ماديات بودن،به هيچ وجه سازگار نيست. نه تنها خداپرستى، مستلزم نوعى زهد است، هر عشق وپرستشى، خواه در مورد وطن يا مسلك و مرام، مستلزم نوعى زهد و بى‏اعتنايى نسبت‏به شئون مادى است. پس خانه‏ى دل را از تعلقات مادى، خالى و فارغ نگه داشتن وبت‏هاى سيم و زر را از كعبه‏ى دل فرود آوردن و شكستن، شرط حصول كمالات معنوى ورشد شخصيت واقعى انسانى است. (۱۷) استاد شهيد، در جاى ديگر آورده است: «اگرانسان، بخواهد لذت‏هاى معنوى و الهى را در اين دنيا درك كند، چاره‏اى ندارد جزاين‏كه از لذت‏هاى مادى و جسمانى، كسر بكند». (۱۸) استاد مطهرى، از امام على (ع)به عنوان اولين زاهد جهان، نام مى‏برد كه «در عين حال، حساس‏ترين قلب‏ها را نسبت‏به مسئوليت‏هاى اجتماعى در سينه داشت، و از طرف ديگر مى‏گفت: على را با نعمت ولذت ناپايدار چه كار؟». (۱۹) در ادامه، استاد مطهرى مى‏گويد:

على(ع) چون زاهد بى‏اعتنا و بى‏طمع بود و از طرف ديگر، قلب‏اش از عشق الهى‏مالامال بود و جهان را از كوچك‏ترين ذره گرفته تا بزرگ‏ترين ستاره، يك واحد ماموريت و مسئوليت مى‏ديد. اين چنين نسبت‏به حقوق و حدود اجتماعى حساس بود.

 

او، اگر فردى لذت‏گرا و منفعت‏پرست مى‏بود، محال بود اين چنين، شخصيت مسئول ومتعهدى پيدا كند. (۲۰) بنابراين از دو راه، يكى را بايد انتخاب كرد: ياخورد و خواب و خشم و شهوت، نه رازى و نه نيازى، نه توجهى و نه نم اشكى و نه‏انسى و نه روشنايى‏اى و گامى از حد حيوانيت، فراتر نرفتن، و يا قدمى در وادى‏انسانيت و استفاده از مواهب خاص الهى كه مخصوص دل‏هاى پاك و روح‏هاى تابناك‏است [برداشتن] (۲۱) .

تفاوت زهد اسلامى با رهبانيت مسيحى

اسلام، دينى جامعه‏گرا و زندگى گرا است و نه زهدگرا... بعلاوه، تعليمات جامع وهمه جانبه‏ى اسلامى در مسايل اجتماعى، اقتصادى، سياسى، اخلاقى، براساس محترم‏شمردن زندگى و روآورى به آن است، نه پشت كردن به آن. گذشته از همه‏ى اين‏ها،رهبانيت و اعراض از زندگى، با جهان‏بينى و فلسفه‏ى خوش‏بينانه‏ى اسلام درباره‏ى هستى و خلقت، ناسازگار است. اسلام، هرگز مانند برخى كيش‏ها و فلسفه‏ها،با بدبينى به هستى و خلقت نمى‏نگرد و خلقت را به دو بخش زشت و زيبا، روشنايى وتاريكى، حق و باطل، درست و نادرست، به‏جا و نابه‏جا تقسيم نمى‏كند. (۲۲) استاد، در جاى ديگر، واضح‏تر به اين تفاوت اشاره دارد. او مى‏نويسد:

زهد اسلامى، غير از رهبانيت است; رهبانيت، بريدن از مردم و روى آوردن به عبادت‏است. براساس اين انديشه، «كار دنيا و آخرت از يكديگر جدا است‏»، «دو نوع كاربيگانه از هم است [و] از دو كار، يكى را بايد انتخاب كرد: يا بايد به عبادت ورياضت پرداخت، تا در آن جهان به كار آيد، و يا بايد متوجه زندگى و معاش بود،تا در اين جهان به كار آيد.» و اين است كه رهبانيت، بر ضد زندگى و بر ضدجامعه‏گرايى است، [و] مستلزم كناره‏گيرى از خلق و بريدن از مردم و سلب هرگونه‏مسئوليت و تعهد از خود است.

اما زهد در اسلام، آن چيزى نيست كه رهبانيت‏به وجود آورده است. در اسلام،مسئله‏ى جدا بودن حساب اين جهان و آن جهان، مطرح نيست. از نظر اسلام، نه خود آن‏جهان و اين جهان از يكديگر جدا و بيگانه هستند و نه كار اين جهان با آن جهان‏بيگانه است. ارتباط دو جهان با يكديگر، از قبيل ارتباط ظاهر و باطن شى‏ء واحداست، از قبيل پيوستگى دو رويه‏ى يك پارچه است، از قبيل پيوند روح و بدن است كه‏چيزى است‏حد وسط ميان يگانگى و دو گانگى. كار اين جهان با كار آن جهان نيز،عينا همين طور است، بيش‏تر جنبه‏ى اختلاف كيفى دارد تا اختلاف ذاتى; يعنى، آن چه‏بر ضد مصلحت آن جهان است، بر ضد مصلحت اين جهان نيز هست، و هر چه بر وفق مصالح‏عاليه‏ى زندگى اين جهان است‏بر وفق مصالح عاليه‏ى آن جهان نيز هست. لهذا، يك كارمعين كه بر وفق مصالح عاليه‏ى اين جهان است، اگر از انگيزه‏هاى عالى و ديدهاى‏مافوق طبيعى و هدف‏هاى ماوراى مادى، خالى باشد، آن كار، صرفا دنيايى تلقى مى‏شودو به تعبير قرآن، به سوى خدا بالا نمى‏رود، اما اگر جنبه‏ى انسانى كار، از هدف‏هاو انگيزه‏ها و ديدهاى برتر و بالاتر زندگى محدود دنيايى بهره‏مند باشد، همان كار،كار آخرتى شمرده مى‏شود. زهد اسلامى، در متن زندگى قرار دارد، كيفيت‏خاص بخشيدن‏به زندگى است و از دخالت دادن پاره‏اى ارزش‏ها براى زندگى، ناشى مى‏شود. (۲۳)

درادامه، جهت تكميل بحث، نگاهى داريم به ويژگى‏هاى مختلف زاهد و راهب و تفاوت هريك با هم:

زاهد و راهب، هر دو، از تنعم و لذت‏گرايى دورى مى‏جويند، ولى راهب از جامعه وتعهدات و مسئوليت‏هاى اجتماعى مى‏گريزد، اما زاهد، به جامعه و ملاك‏هاى آن وايده‏هاى آن و مسئوليت‏ها و تعهدهاى آن، روى مى‏آورد.

زاهد و راهب، هر دو، آخرت گرايند، اما زاهد، آخرت‏گراى جامعه‏گرا است و راهب،آخرت گراى جامعه گريز... زاهد و راهب، هر دو، تارك دنيايند، اما دنيايى كه‏زاهد آن را رها مى‏كند، سرگرم شدن به تنعم و تجمل و تمتعات و اين امور را كمال‏مطلوب و نهايت آرزو دانستن است، ولى دنيايى كه راهب آن را ترك مى‏كند، كار،فعاليت و تعهد و مسئوليت اجتماعى است. اين است كه زهد زاهد برخلاف رهبانيت‏راهب، در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى است. تفاوت راهب و زاهد، از دوجهان‏بينى مختلف ناشى مى‏شود. از نظر راهب، جهان دنيا و آخرت، دو جهان كاملا ازيكديگر جدا و بى‏ارتباط با يكديگرند، ولى در جهان‏بينى زاهد، دنيا و آخرت، به‏يكديگر پيوسته‏اند، [و] دنيا مزرعه‏ى آخرت است. (۲۴) تفاوت زهد و فقر اقتصادى‏اسلام، طرفدار دو قوت است. اين دو قوت، مربوط به مسئله‏ى زهد و دنيااست. ازناحيه‏ى روحى، آن قدر بايد قوى و نيرومند باشيم كه مال و ثروت دنيا نتواند مارا بنده‏ى خودش قرار بدهد، و از نظر اقتصادى، بايد كوشش كنيم مال و ثروت را ازطريق مشروع در اختيار خودمان بگيريم تا بتوانيم از اين قدرت مادى و اقتصادى‏استفاده كنيم. وقتى دانستيد، اسلام طرفدار دو قدرت (قدرت اخلاقى و قدرت اقتصادى) است، مى‏بينيد ما [متاسفانه به خاطر بى‏توجهى به تعليمات اسلام] زاهدهايى هستيم‏كه در هر دو ناحيه، طرفدار ضعف هستيم و ضعف داريم.

ما [عملا] زاهدى هستيم كه هميشه از قدرت اقتصادى، از ثروت اقتصادى، دورى‏گزيده‏ايم; يعنى، ضعف را انتخاب كرده‏ايم. مردمى كه پول و ثروت نداشته باشند،مسلم است كارى كه از اقتصاد ساخته است، نمى‏توانند انجام بدهند و بايد دست‏دريوزگى پيش ديگران دراز كنند. از نظر روحى هم اتفاقا ضعيف هستيم; چون، وقتى‏خودمان را به اين ترتيب، تربيت كرديم كه به وسيله‏ى دور نگه داشتن خود از مال‏دنيا، به خيال خودمان زاهد شديم، يك روز[كه] دنيا به همان زاهد ها روى مى‏آورد،مى‏بينيم اختيار از كف‏اش بيرون رفت. مى‏بينيم نه از ناحيه‏ى روحى قوى هستيم، نه‏از ناحيه‏ى اقتصادى. (۲۵) اگر نگاهى به زندگى ائمه (عليهم السلام ) بيندازيم، پى‏مى‏بريم كه آنان زاهدهايى نبودند كه دچار فقر اقتصادى باشند، بلكه همواره كار وكوشش مى‏كردند و درآمد اقتصادى داشتند و از طرف ديگر، دل بسته‏ى به دنيا و زرق وبرق آن هم نبودند. زندگى امام على (ع) نمونه‏ى بارز يك زاهد فعال، جامعه‏گرا ومسئوليت‏پذير است كه از دست نج‏خويش، قوت خود را تامين مى‏كند و گاهى، آن رانيز به محتاجى مى‏بخشد. فعاليت اقتصادى انجام مى‏دهد، آن هم نه براى شخص خود واستفاده‏ى شخصى بردن و در رفاه زندگى كردن، بلكه براى محرومان و مستضعفان‏جامعه.

 


خرید آنلاین